تبلیغات

گردنبند مرغ آمين
از سریال محبوب و دیدنی شهرزاد ، با جنس استیل عالی ، طراحی بی نظیر و شگفت انگیز ، گردنبندی زیبا با ظاهری متفاوت ، نمادی از عشق و محبت، مناسب با هر سلیقه ای
جذاب ترین هدیه برای کسی که دوستش دارید

نیرنگ زن جوان برای به دست آوردن دل صاحبکار متاهل

به گزارش سرویس حوادث جام نیـوز به نقل از خراسان، زن 32ساله ای که برای دیدن جگرگوشه اش دست به دامان قانون شده بود و ادعا می کرد، همسر سابقش اجازه دیدن فرزندش را به او نمی دهد و حق مادری او را نادیده گرفته است، به تشریح ماجرای تلخ زندگی اش پرداخت و با بیان این که ازدواجم را بر پایه یک خواسته پلید بنا کردم، به کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد گفت: چند سال قبل، به دلیل اعتیاد شدید همسرم، از او طلاق گرفتم، چراکه موادمخدر همه وجودش را تخریب کرده بود و هیچ توجهی به من نداشت.

او فرد بی مسئولیتی بود که تنها به خودش فکر می کرد، به همین دلیل من با سختی و بدبختی زندگی می کردم، اما بعد از طلاق نیز نه تنها خوشبخت نشدم، بلکه روز به روز مشکلات زندگی ام بیشتر می شد تا این که تصمیم گرفتم برای تأمین مخارج و مایحتاج زندگی در بیرون از خانه کار کنم. این گونه بود که با معرفی یکی از دوستانم در یک مانتوفروشی مشغول به کار شدم.

هنوز مدت زیادی از اشتغالم در آن فروشگاه بزرگ نمی گذشت که زندگی شیرین و توأم با خوشبختی صاحبکارم، توجه مرا جلب کرد. وقتی به صحبت های تلفنی و برخوردهای محبت آمیز او با همسرش گوش می کردم، حسرت سراسر وجودم را فرا می گرفت و به زندگی آن ها غبطه می خوردم.

روزها به همین ترتیب سپری می شد تا این که یک تصمیم شیطانی همه افکارم را به هم ریخت. این گونه بود که روزی تصمیم گرفتم همسر این مرد خوشبخت شوم و سعادت او را به آینده خودم گره بزنم.

برای رسیدن به این خواسته پلید، به انواع حیله ها و نیرنگ های زنانه دست زدم، تا این که «فرشاد» مجبور شد مرا به طور پنهانی به عقدموقت خودش در بیاورد. با این شرط که همسرش در جریان ازدواج ما قرار نگیرد.

من که دیگر به خواسته خود رسیده بودم، تصمیم گرفتم با به دنیا آوردن یک فرزند، جای پایم را در زندگی او به گونه ای محکم کنم که فرشاد نتواند مرا طلاق بدهد.

بالاخره این خواسته ام را نیز عملی کردم اما فرشاد وقتی ماجرای بارداری مرا فهمید، به شدت آشفته شد و بارها از من خواست تا برای سقط جنین اقدام کنم، اما من به هر بهانه ای این موضوع را به تأخیر می انداختم تا این که در همان روزها پدرم از دنیا رفت و ارث خوبی به من رسید.

با آن که دیگر وضعیت مالی ام خوب شده بود، ولی آرامش نداشتم، به همین دلیل دست به دامان قانون شدم تا ازدواجم با فرشاد را رسمی کنم. در همین گیرودار موضوع ازدواجم را به همسر فرشاد اطلاع دادم که شاید او از همسرش طلاق بگیرد اما فرشاد عشق به همسرش را از دست نداد و دیگر توجهی به من نمی کرد و حتی من و فرزندم را رها کرد.

در این شرایط به صورت توافقی از یکدیگر جدا شدیم ولی او حضانت فرزندم را به من نمی دهد و ادعا می کند که باید چندین میلیون تومان برای به دست آوردن فرزندم هزینه کنم. حالا دیگر زندگی ام نابود شده است و در آرزوی دیدن جگرگوشه ام لحظه شماری می کنم اما ...

2022

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار

تبلیغات

نرخ ارز