تبلیغات

گردنبند مرغ آمين
از سریال محبوب و دیدنی شهرزاد ، با جنس استیل عالی ، طراحی بی نظیر و شگفت انگیز ، گردنبندی زیبا با ظاهری متفاوت ، نمادی از عشق و محبت، مناسب با هر سلیقه ای
جذاب ترین هدیه برای کسی که دوستش دارید

زن بی بندو بارم زندگیم را تباه کرد

به گزارش سرویس حوادث "جام نیوز"،  پدرم می گفت «پسرم! ازدواج مانند پیراهن نیست که اگر آن را دوست نداشتی یکی دیگر بخری یا آن را عوض کنی!»


وقتی با دختری پیمان ازدواج بستی باید تلاش کنی تا پایان عمر در کنار او باقی بمانی! به همین خاطر هم بود که بزرگ ترهای ما می گفتند عروس با لباس سفید به خانه بخت می رود و با کفن سفید از خانه همسرش بیرون می آید.


بنابراین باید در انتخاب همسر بسیار دقت کنی چرا که هر اشتباهی در این رابطه نه تنها زندگی تو را به نابودی می کشاند بلکه آینده چند نفر دیگر را نیز تباه می کند اما من که در خیابان عاشق شده بودم توجهی به نصیحت های پدرم نداشتم تا این که ...


مرد جوان درحالی که دختر 4 ساله اش را در آغوش گرفته بود به تشریح ماجرای زندگی اش پرداخت و به کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد گفت:19ساله بودم که روزی در خیابان دلم لرزید و عاشق دختری شدم که خانواده آشفته ای داشت. احساس می کردم او دختر رویاهای من است و به جز زندگی در کنار او خوشبختی به سراغم نمی آید.

نصیحت های پدرم را هم گوش نمی کردم و تنها به ازدواج با «پروین» می اندیشیدم به همین دلیل خیلی زود و بدون هیچ تحقیق و آشنایی با او ازدواج کردم، طولی نکشید که فهمیدم همه اعضای خانواده همسرم به دنبال کارهای خلاف ، نزاع و اعتیاد هستند. با این وجود سعی کردم «پروین» را از آن شرایط نجات بدهم اما او در یک آرایشگاه مشغول کار شده بود و هر روز درخواست خرید لوازم لوکس و خودرو را از من داشت این درحالی بود که من یک کارگر بنا بودم و با موتورسیکلت به محل کارم رفت و آمد می کردم.


دوستانش او را در آرایشگاه تحریک می کردند به طوری که از دست من نیز کاری ساخته نبود. «پروین» در خانواده ای رشد کرده بود که اهل بی بند و باری و مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر بودند او نیز خیلی زود به سمت همین خلاف ها کشیده شد و بدین ترتیب اختلافات ما در حالی شدت گرفت که دختر کوچکم به دنیا آمده بود و درگیری های ما به جایی رسید که روزی پروین تقاضای طلاق توافقی را مطرح کرد و من هم که از این شرایط خسته شده بودم بلافاصله موافقت کردم تا از یکدیگر جدا شویم.

پروین، مهریه اش را بخشید و به دنبال سرنوشت خودش رفت. مدتی دخترم را نزد مادرم می گذاشتم تا از او نگهداری کند اما شرایط سختی داشتم و نمی توانستم کمبودهای عاطفی او را جبران کنم تا این که به پیشنهاد مادرم با دختری که در دوران نامزدی از همسرش طلاق گرفته بود ازدواج کردم اما از شانس بد من همسر دومم نیز زنی عصبی و پرخاشگر است. او عنوان می کند نمی تواند از دخترم نگهداری کند.

رکنا: او مدام مرا تحت فشار قرار می دهد تا دخترم را به مادر خودش بسپارم این درحالی است که پروین در کارهای خلاف خودش غرق شده و حاضر به نگهداری از دخترم نیست. همسر دومم برای آن که مرا وادار کند تا دخترم را به کس دیگری بسپارم وقتی من در محل کارم هستم او را مورد آزار و اذیت قرار می دهد تا این که همسایگان از رفتارهای او به ستوه آمده اند و برای نجات دخترم با پلیس تماس گرفته اند اما من دخترم را دوست دارم و می دانم او یکی از قربانیان عشق خیابانی است که من روزی درگیر آن بودم و...

110

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار

تبلیغات

نرخ ارز